حسن - قشنگ بود - دوشنبه 08 دی 1404
ایمان جاست دابل - داداش بازم بهتره از این مهراب و.. هست دمت گرم دوست دارم این نظرات رو بخونی و پاسخ بدی عالــــــــــــــــــــــیی
عالیه محمد زاده - ی سایت ب این کاملی نمیشه پیدا کرد مرسی آقای بانوی
دخـــــــی بلا - منتظر کار های دیگش هم هستم عالیی
علی جهانگیر - واییییییییییییییی مرسی موزیک عالی ممنون از سایت خوبت
محمد راد منش - منتظر کار های دیگت هم هستم:بازم اقای بانوی دستتون درد نکنه با این سایت خوبتونX
آیناز - موزیک عالی بـــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــود مرسی
علی - ببخشید من عضو شدم ولی هنوز نمی دونم باید چطوری دانلود کنم - دوشنبه 08 دی 1404
عکس های عاشقانه کارتونی و فانتزی دختر و پسر بغل هم

برای دیدن بقیه عکس های عاشقانه کارتونی و فانتزی دختر و پسر به ادامه مطلب مراجعه کنید .

دو شغله بودن در زندگی امروزیها خیلی چیز عجیب و غریبی نیست؛ همه ما در دور و بریهای خودمان افرادی را میبینیم که دوشغله و گاهی حتی چندشغله هستند تا بتوانند خرج زندگی خود و خانوادهشان را تامین کنند. این ماجرا اما در مورد هنرمندان به شکل دیگری است.
آنها اغلب در کنار شغل خود سراغ شغل دیگری میروند تا از تکرار و روزمرگی خلاص شوند؛ البته خیلیهایشان هم به چشم یک تجربه جدید به شغل دوم خود نگاه میکنند، حتی اگر در آن ناموفق باشند.
در سالهای اخیر موج ورود هنرمندان به مشاغل دیگر زیاد شده است. چرایی این ماجرا و این که این کار درست است یا غلط خیلی به مطلب ما مربوط نمیشود؛ در مطلبی که میخوانید فقط قصد داریم شما را با تعدادی از این هنرمندان چندشغله آشنا کنیم.
نکته جالب توجه این است که بیشتر هنرمندان برای ورود به شغل دیگر خیلی راه دوری نرفتهاند و بیشتر سراغ شغلهایی مرتبط با حوزه کاری خود مثل خوانندگی، نویسندگی، راهاندازی کافه و امثال اینها رفتهاند.

یک نفر باید باشد که
بدون ترسِ ِ هیچگونه قضاوتی برایش همه چیز را تعریف کنی
تمام حرف هایی که دارد آرام آرام درونت می گندد را به زبان بیاوری
از آن حرف هایی که شب ها موقع خواب به بی رحمانه ترین شکل ممکن به سرت هجوم می آورند
و رسالتشان این است که خواب را از تو بگیرند
حرف هایی که وسط قهقهه هم اگر یادشان بیوفتی لال می شوی!
یک نفر که وقتی تو دهن باز کردی نگوید آره می دانم، اصلا یک نفر باشد که هیچ چیز نداند
یک نفر باشد در این دنیا که نصیحت را بلد نباشد...
یک نفر که وقتی برایش تعریف میکنی که کارم دارد به جاهای باریک می کشد،
پوزخند نزند، به شوخی نگیرد
جدی بگیرد، خیلی هم جدی بگیرد،
آنقدر که یک سیلی جانانه مهمانت کند و با تمام قدرت اش بزند زیر گوشت
یک نفر که تجربه ی هیچ چیز را نداشته باشد،
مثل همه ی آنهایی که خود را علامه دهر می دانند نباشد!
وقتی که برایش تعریف میکنی دستپاچه شود، گوش بدهد،
برایت فتوای ابوموسی اشعری صادر نکند،
راه کار ندهد، فقط گوش کند ..
یک نفر که بداند این چیزهایی که تو تعریف میکنی جواب منطقی ندارد،
اصلا منطق در مقابل این حرف ها بیچاره است
خیلی از آدم ها میخواهند حرف بزنند صرفا برای اینکه دردشان آرام بگیرد
بعضی آدم ها درونشان روی کمربند زلزله است،
گاهی حرف می زنند تا ویرانی زلزله درونشان را به تعویق بیاندازند
حرف زدن گاهی مُسکن است،
آدم ها گاهی حرف می زنند نه برای اینکه چیزی بشنوند، نه اینکه کمک بخواهند
حرف می زنند که ویران نشوند
حرف می زنند که آرام بگیرند
مانند کسی که خود می داند چه روزی قرار است بمیرد، آرام می گیرند.
به قول آن رفیقمان که می گفت :
حرف هایی در دلم هست که حاضرم فقط به کسی بگویمشان که قرار است فردا بمیرد ...
همین.
"پویان اوحدی"

باهربهانه وهوسی عاشقت شده است
فرقی نمیکندچه کسی عاشقت شده است
چیزی ز ماه بودن توکم نمیشود
گیرم که برکه ای،نفسی عاشقت شده است
ای سیب غلت زنان در مسیررود
یک شهرتابه من برسی عاشقت شده است
پرمیکشی و وای به حال پرنده ای
کز پشت میله ی قفسی عاشقت شده است
آیینه ای وآه که هرگزبرای تو
فرقی نمیکندچه کسی عاشقت شده است
#فاضل نظری
#کتاب گریه های امپراتور


انگارکه ازمشت قفس رستي ورفتي
يکباره به روي همه دربستي ورفتي
هرلحظه ي همراهي ماخاطره اي بود
اماتوبه يک خاطره پيوستي ورفتي
نفرين به وفاداري ات اي دوست که بامن
پيمان سرپيمان شکني بستي ورفتي
جاماندن تصويرتودرسينه ي من!آه!
اين آيينه راآه که نشکني ورفتي
#فاضل نظری